تبليغاتX
چشمهایی برای دیدن -

چشمهایی برای دیدن

حرفهایی برای گفتن

تفال میزنم جانا به دیوان دو چشمانت

و میدانی چه می آید ، غرور و صبر و ایمانت

تفال میزند چشمم به روی هر نگاه تو

بیا بگشا در دل را ، ببین ناخوانده مهمانت

نگاهت میکنم ، شاید جوابم را دهی ، یک دم

بگویی از دلت با من ، بخوانم این ز دیوانت

برای بیستون کندن ، ندارم تیشه ای اما

چه شیرین رخنه کردم من ، درون راز پنهانت

نبندی در به روی من ، تو اي زيباي روييايي

كه مي آيم شبي از ره به سور گرم چشمانت

وميخندد نگاه تو به روي چشم غمگينم

كه ميدانم چه ميگويد "حديث تلخ هجرانت"

+ نوشته شده در  85/10/17ساعت 15:25  توسط مینا  |